پایگاه رسمی همایش آزادگان تکریت 11

خاطرات و اخبار آزادگان دفاع مقدس؛مشکلات آزادگان؛ایثارگران؛سیاسی؛اجتماعی

پایگاه رسمی همایش آزادگان تکریت 11

خاطرات و اخبار آزادگان دفاع مقدس؛مشکلات آزادگان؛ایثارگران؛سیاسی؛اجتماعی

پایگاه رسمی همایش آزادگان تکریت 11
موقعیت و مشخصات اردوگاه تکریت 11

اردوگاه اسرای ایرانی تکریت 11 اولین اردوگاه اسرای مفقودالاثر ایرانی بود که در 15 کلیومتری شهر تکریت و 150 کیلومتری موصل در استان صلاح الدین عراق محل تولد صدام واقع شده بود که شامل سه قسمت بود، قسمت اصلی حدود 1200 الی 1400 اسیر ایرانی را شامل می شد و ملحق یک که حدود 600 نفر و ملحق 2 که نامشخص است.اردوگاه تکریت 11 با انتقال اسرای کربلای 4؛5 و 6 در تاریخ 65/12/5 به این اردوگاه افتتاح شد.سپس رزمندگانی که در عملیاتهای بعدی اسیر شده بودند را تا سال 67 به این اردوگاه منتقل می نمودند.میانگین مدت اسارت حداکثر حدود 44 ماه و حداقل 2 سال است،اردوگاه تکریت 11 یکی از فعالترین اردوگاههای اسرای ایرانی در زمینه مسائل مذهبی و عقیدتی بود که در آخرین روز اسارتشان نمازجماعت 1000 نفره برگزار کردند(به همین دلیل در بین عراقیها به اردوگاه حزب الله معروف شده بود).
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
نویسندگان
آخرین نظرات
جمعه, ۵ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۰۰ ق.ظ

مصاحبه با پزشک آزاده دکتر مهرداد احمدی

مصاحبه با پزشک آزاده دکتر مهرداد احمدی

عراقیها نگذاشتند صلیب ما را ببیند چون می گفتند:اسرای اردوگاه 11 یاغی هستند!

روابط عمومی معاونت فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی و خدمات درمانی تهران،مصاحبه ای با آقای دکتر مهرداد احمدی مسئول مرکز مدیریت حوادث و پیشگیری از بحران این دانشگاه که به مدت 4 سال در بند رژیم عراق اسیر بودند انجام داد و ایشان از خاطرات خود در 4 سال اسارت با ما صحبت کردند.

آقای دکتر لطفا خودتان رو معرفی کنید:  

من مهرداد احمدی هستم متولد 11 دی 1348 اهل تهران،پدرم شیرازی و مادرم اصفهانی بودند و فرزند دوم خانواده هستم.

چه تاریخی عضو بسیج شدید؟

از تیرماه 58 که کلاس پنجم ابتدایی بودم

تاریخ اعزام شما چه سالی بود؟

اولین بار سال 64 که 16 سالم بود و چون قدم بلند بود و دوستانم مسئول اعزام بودند اجازه دادند در جبهه حضور داشته باشم
درچه عملیات هایی شرکت داشتید؟

من در کربلای 1،دفاع متحرک عراق،کربلای 4 و کربلای 5 حضور داشتم

منظور از دفاع متحرک عراق چه دفاعی بود؟

سال 65ارتش عراق تصمیم گرفت که فقط دفاع نکنه بلکه اول حمله کنه مناطقی رو تصرف کنه بعد دفاع کنه که با همین استراتژیک 3 یا 4 منطقه از ایران رو مثل شهر مهران و جزایر مجنون رو گرفتند که البته ایران تمام مناطق رو پس گرفت.

شما در چه تاریخی اسیر شدید؟

65/11/02

نحوه اسارت شما به چه صورت بوده؟

ما گردان المهدی لشکر 10 سیدالشهدا بودیم قرار بود در کنار اروند به سمت جزیره شلحه حرکت کنیم که یکی از قسمتهای سپاه مجبور به عقب نشینی شد و چون ما از سه طرف حمله می کردیم وقتی یک طرف ما خالی شد بچه های قسمت ما از سمت عراقیها دور خوردند و ما محاصره شدیم.ما سه روز محاصره بودیم در روز سوم فقط 8 نفر مانده بودیم که از این 8 نفر 7 نفر ما زخمی بودند

شما هم زخمی بودید؟

بله از ناحیه پای راست،کمر و دست چپم ترکش و تیر خورده بود

به کدام زندانهای عراق منتقل شدید؟

اصولا هنگامی که عراقیها اسیر می گیرند پشت خط بازجویی را شروع می کنند و چون ما در منتطقه جنوب اسیر شدیم به بصره منتقل شدیم و بعد به مدرسه فلسطینیها که از مقرهای ارتش عراق بود که اغلب اسرای جنوب عراق مدرسه فلسطینیها در عراق را می شناسند یک روز آنجا بودیم و بعد منتقل شدیم بغداد(استخبارات عراق)8 روز در استخبارات بودیم و بعد منتقل شدیم به زندان الرشید حدودا بعد از یک ماه ما را به اردوگاه جدید التاسیس به اسم صلاح الدین 11(تکریت)بردند.

شما زخمی بودید آیا مداوا و رسیدگی انجام شد؟

نه اصولا مگر کسی که رو به مرگ بود را مداوا می کردندحتی پانسمان نمی کردند.از ما 8 نفر یکی از دوستان تیر به صورتش خورده بود که ایشان را به بیمارستان نبردند که ایشان با تحمل درد بسیار خودشون خوب شدند.شرایط زندان الرشید در هیچ محل دیگری اتفاق نمی افتاد انقدر سخت بود که خود ما با دوستان وقتی یاد خاطرات گذشته می کنیم تعجب می کنیم چطور از این زندان زنده بیرون آمدیم

خاطره شاخصی از44 ماه از اسارت دارید؟

شاید بهترین خاطره برای همه بچه های اردوگاه 11 صلاح الدین که البته اردوگاه 10؛12 و 13 صلاح الدین را صلیب سرخ دیده بود و آمار بچه ها رو داشت اما اردوگاه 11 صلیب سرخ را نداشت.چون عراقیها می گفتند اردوگاه 11یاغی هستند!

چرا می گفتند یاغی هستید؟

چون بچه های اردوگاه اغلب بسیجی بودند و خیلی شلوغ می کردند و همه ما با هم همفکر و هم جهت بودیم و اردوگاه یکدست بود.شاید بهترین خاطره مربوط به محرم 68 بعد از آتش بس بود که بچه های اردوگاه تصمیم گرفتند عزاداری کنند البته به صورت پنهانی،شب آخر من در حال خواندن نماز مغرب و عشا بودم که دیدم افسر اردوگاه و جمع زیادی از سربازها در حال آمدن به سمت آسایشگاه هستند.من با اشاره به بچه هاییکه در حال خواندن زیارت عاشورا بودند علامت دادم که افسرها دارن میان!در همین لحظه افسرها پشت پنجره آسایشگاه رسیدند وقتی دیدند بچه ها در حال خواندن زیارت عاشورا هستند شروع کردند به داد و فریاد کردن کی داره زیارت عاشورا می خونه؟حدود 10 یا 12 نفر از بچه ها بلند شدند،عراقیها هم تهدید کردند فردا همین بچه ها رو تنبیه خواهند کرد.

اما فردا وقتی برگشتند دوباره گفتند:کی دیشب زیارت عاشورا می خوانده؟

تمام آسایشگاه بلند شدند!عراقیها با تعجب می گفتند ما دیشب 10 یا 12 نفر رو دیدیم بلند شدند؟!اما بچه ها همه گفتند:اشتباه دیدید ما همه دیشب زیارت عاشورا می خواندیم!البته همه اردوگاه تنبیه شدند امابچه ها خوشحال بودند.

چه زمانی توانستید با خانواده  ارتباط داشته باشید؟

من 4 سال اصلا با خانواده ام ارتباط نداشتم!وقتی که صلیب سرخ از اردوگاه ما که 1400 نفر اسیر داشت بازدید کرد،قرار بود تبادل اسرا با ایران روزی 1000 نفر باشد،و کسانیکه صلیب سرخ آنها را شناسایی کرده بود و پرونده داشتند می توانستند با خانواده ها ارتباط داشته باشند اما جون صلیب سرخ از وجود ما بی خبر بود مفقودالاثر محسوب می شدیم! صلیب سرخ روز تبادل اسرای آسایشگاه ما از وجودمان با خبر شد!روز پنجم که نوبت تبادل آسایشگاه ما رسید برای تبادل 1000 نفر اول را بردند و 4 تا آسایشگاه بند 4 مانده بود،یعنی 400 نفر مانده بود که فردا قرار بود به مرز ایران برگردیم،خب اصولا اعتباری وجود نداشت،ممکن بود عراقیها تبادل را انجام ندهند و هرلحظه زیرقول و حرفها بزنند و ما رو آزاد نکنند،به همین خاطر به  1000 نفر اول که با آنها خداحافظی کردیم آدرس خانه ها و شماره تلفنها را دادیم تا به خانواده ها اطلاع بدهند که ما زنده هستیم،اما ما نمی دونستیم که خیلی از آدرسها و شماره تلفن ها عوض شده!

برای ما سخت ترین شب همان شب تبادل بود،هیچ کس از بچه ها  تا صبح نخوابید چون هیچ کس نمی دانست فردا چه اتفاقی می افتد!فردا صبح صلیب سرخ اسامی را نوشت و به هر کس شماره ای داد که شماره من 24707 بود که صلیب سرخ ما را با این شماره می شناخت،مسئول صلیب بعد از پر کردن فرم گفت هیچ کدام از شما نمی خواهد در عراق بماند؟و ما گفتیم نه ما می خواهیم به ایران برگردیم

بعد از آن ما را سوار ماشین کردند و حوالی ظهر ما راهی مرز ایران شدیم که نیمه های شب به مرز ایران رسیدیم،در ایران شماره تلفنهای ما را گرفتند که به خانواده های ما زنگ بزنند اما اغلب ما شماره تلفنهایی که داشتیم تغییر کرده بود و ما خبر نداشتیم مثلا خانواده من که نقل و انتقال کرده بودند به خانه قبلی سپرده بودند که ما پسر مفقود الاثر داریم اگر خبری از پسر ما دادند به ما زنگ بزنید و خبر بدهید که صاحبخانه ساعت 1 نیمه شب به خانواده من اطلاع می دهد که از مرز ایران زنگ زدند و خبر آزادی پسر شما را دادند که خانواده من اول باور نکرده بودند اما فردا مطمئن شده بودند!

شما خبر فوت امام را چطوری فهمیدید؟

ما خبر را می توانستیم از روزنامه های عراق و تلویزیون عراق متوجه بشیم که البته همه بچه ها می دانستند که ایشان مریض هستند تا اینکه گفتند امام فوت کرده؛ما اول باور نکردیم اما بعد بچه ها از روی روزنامه هایی که روز میز عراقیها بود متوجه شدند که امام فوت کرده و بچه ها توی هوای گرم لباسهای تیره و کلفتی که داشتند پوشیدند البته تمام آسایشگاه به خاطر همین کار تنبیه شدند

زمان آزادی چندسال داشتید؟

21 سال

 همان موقع هم ادامه تحصیل دادید؟

بله من بعد از آزادی دیپلم گرفتم و پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران قبول شدم.


آقای دکتر بزرگترین آرزوی شما در دوران اسارت چی بود؟

ما چون از روز اول امیدی به بازگشت نداشتیم و صلیب سرخ هم از وجود ما اطلاع نداشت،اغلب بچه ها آرزویی نداشتند و سعی می کردند با کلاسهایی مثل احکام؛هنری و زبان سرگرم باشند اما امیدی به بازگشت نبود!

آقای دکتر چند فرزند دارید؟

من سال 78 ازدواج کردم و 2 دختر دارم.

حرف آخرشما؟

حرف آخر اینکه این امنیت و آرامش و آسایش براحتی بدست نیامده با این همه سختی که خیلی از آنها غیرقابل باور است باید قدر این امنیت و آرامش را بدانیم،بچه های رزمنده و اسیر ما با از دست دادن جان خودشون این امنیت رو بدست آوردند.


ممنونیم آقای دکتر و متشکریم از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید.

برای دیدن فیلم مصاحبه اینجا را کلیک کنید.(برای دیدن بهتر فیلم از از مرورگر فایر فاکس استفاده شود)

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی